زندگی

و زندگی ،

         نیشگونی است ،

                             که خدا از آدم گرفت.

هنگامی که او را

                   از درگاهش بیرون راند.

و

    دغدغه

             را

             در جان خود انداخت ....!!

 

/ 10 نظر / 23 بازدید
صبا

چقدر زیبا بیان کردی

آرمین

.............♥ .........♥ ......♥ ....♥ سلام آپم بلاخره عکسای پارمیس رو گذاشتم منتظر نظر قشنگت هستم [بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]

امیر

درود از خودم پرسیدم که سیب بهشت را به بها پایین آمدن می خوردم؟ گفتم آری من خود بهشتی خواهم ساخت و خدا را دعوت خواهم کرد. دوستدارتان امیر

آدم و حوا

لابلای مستی انبوه شاپرک های صبحگاهی، آنسوتر از خماری سبز علفزار، پشت جاودانگی بلند چنار، کمی دورتر از آن یاس سپید، درست سمت غفلت پاک آن گیاه، از کنج حجب زلال آسمان، جاییکه می تکاند پلک ها را قدم های نسیم، رطوبت گاه و بیگاه نگاهی را حس می کنم انگار... گویی از آن دریچه آغوشی گرم باز است بسوی من... نبضی هست نگران من، به اندازه تمام روزهایی که نزیسته ام و تمام روزهایی که خواهم زیست... و من بی خبر از اینکه به شاعرانگی حضورش دچار. آری او خدای من است.

آرمین

سلام دوست عزيز . . . . . . ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶ . . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶ . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶ . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶ . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶ . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶ . . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶ .¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶ .¶¶¶¶

آرمین

سلام دوست عزيز . . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶ آپم آپم آپم زود بياد زود زود منتظرما نظر يادتون نره [بوسه][بوسه][بوسه]

امید

زیبا وبلاگ داری و ریبا می نویسی . تصاویرتون زیبا و سوال بر انگیزند . معنای خود دلتنگی را نفهمیدم . شاید گرفتارش نشدم . برام بیشتر توضیح بده . سال نو مبارک . . . . [گل]

آدم و حوا-نوروزتان پیروز

بیا که سینه چلچله در انتظار اشاره لطیف نگاه توست و هفت‌سین زمین، توقع گام‌های سبز تو را به چشم می‌کشد و آسمان، بغضش را نگه داشته تا رمز عبور باران را از میان دو لب خیس تو بشنود. بیا، خواهش سبز درخت برای روییدن و اذن دخول ابر برای باریدن بیا و برای گریه‌های مکرر، به دست آسمان بهانه‌ای بده؛ برای فریادهای بلند و چشم‌غره‌های تیزش هم. قول می‌دهم هیچ‌کس از این گریه‌ها دلش نگیرد و تو را برای دلداری آسمان قسم ندهد. بیا و به رود بگو سفرش را در هزار چم کارون و زاینده‌رود آغاز کند و خاک، آغوشش را بگشاید برای پذیرایی از قطره‌های خسته از سفر باد. بیا و به باد، سفارش باغ را بکن که بید نورس هنوز از خواب‌آلودگی دیروز می‌ترسد. خوب گوش کن؛ سرود کوه را می‌شنوی که در چکامه غزلش، تک‌خوانی یک چکاوک کوچک به گوش می‌رسد و از قافیه فراز و نشیبش بوی اسپند می‌اید؟ همه این نواها به افتخار ورود سبز توست ای بهار تمام این دست‌افشانی‌ها و پایکوبی‌ها هم به یمن قدوم مرطوب و با طراوت توست. یعنی که برای آمدن، چیزی بیش از این چشم‌انتظاری‌

آدم و حوا-نوروزتان پیروز

یعنی که برای آمدن، چیزی بیش از این چشم‌انتظاری‌ها می‌طلبی؟ نه! ما خوب می‌دانیم که آسمان قلبت بلندتر از این حرف‌هاست و با آن چهر‌ه‌ای که از تو سراغ داریم، می‌دانیم که زود به دیدنمان خواهی آمد؛ پس ما هم در انتظارت، همین حوالی خوشحال می‌مانیم، بهار؛ قصه سبز آفرینش