سلام یار قدیمی ...

امشب بعد دو سال یادت کردم...میدونم یکم دیره ...میدونم ازم دل گیری ... حقت نبود که اینطوری رهات کنم ...

منوتو خاطره زیاد داریم!

یادته ...؟!

وقتیکه ساختمت هنوز داغ بودم از داغی که به دلم بود...

دلم میخواست یه وبلاگ بسازم همه جاشی زمینشو  ۴ و٧ پر کنم ... نویسنده اش هم باشه جوجو برفی سبزه ... یه جوجو بکشم با یه بابا بزرگ مهربون ...یادته؟!

اما نمیدونم چی شد که نویسندش شد نگارین...!

یادش بخیر این نگارین یه آقا معلم داشت که یادش داد وبلاگ بسازه ... آقا معلم مریض بود یادته...؟!

لینکش هنوز هست ... (غروب مرگ آور) ... اما نمیدونم خودش هنوز زنده س ؟ سالمه ؟ یعنی چکار میکنه؟

آقا معلم شاگرد تنبلت دلش واست تنگیده میدونی؟

بعدش یه رازی که امد و ..... من میدونستم و تو خود راز...

وقتیکه رفت تو بودی ... تو دیدی .... تو نوشته هامو شنیدی...

دیگه دلم تاب نداشت ... پر کشیدمو رفتم ...

...

اما الان امدم ....

باز اومدم درد دلامو بهت بگم  هر چند تو از دلم خبر داری میدونم ...

چی ؟ دلم...؟! اره درست حدس زدی ...خجالت

 اما به روی دلم نیار ...

بابا بزرگ میبینی بالاخره جوجوت داره بزرگ میشه ... بالاخره ... داره عاقل میشه ...

 

 

                          

 

/ 2 نظر / 16 بازدید
دیدار

بده 2 سال؟؟؟؟؟ چه همه!!!! من فکر کردم فقط خودمم که چند وقت يه بار ميذارمش کنار باز بر ميگردم!

آدم و هوا

وقتی تو آمدی انگار کسی در پیچ پیچ خاطره ها ردای شوق برنگاهم پوشاند. وقتی تو آمدی حجرالسود آرزو چون موم بر سینه دو دست غلطید. تو آمدی پروانه ها پیله سکوت شکستند به هوای تنفس فریاد نگاهت. وقتی تو آمدی آسمان عاشق شد دشت گریست. ندایی رعدی شاید آمد به گوش به زبان سرخ لاله ها اینچنین بود: دوباره آمدنت مبارک.