سلامي گرم همراه با تبريك بوي عيد و خسته نباشيد از خونه تكوني عيد به همه همراهان عزيزم
انشاءالله كه گرد و غبار دلتون هم به همراه گرد غبار خونه هاتون  پاك شده و دلهاي با محبتتون از هميشه صاف تر و گرم تر باشه .
چند وقتي بود دل و دماغ نوشتن نداشتم .خب وقتي ادم زير بار غمي كمر خم مي كنه تا بياد كمر راست كنه طول مي كشه ولي خب روزگار با همه ي پستيها و بلنديها ، غم هاي كمر شكن و شادي هاي كم دوامش در حال گذره واين ماييم كه بايد خودمون رو با اون سازگار كنيم بايد دلمون رو به همون اندك شاديها خوش كنيم و با غم هاي كمر شكنش كنار بيام و به قولي خودمون رو از تا ندازيمو به ريش روزگار بخنديم كه اره، فكر نكن مي توني ما رو از پا در بياري ما پوستمون كلفت تر از اين حرفهاست  .
خلاصه  فقط بيچاره اين دل كه مامن غصه هاست و بايد بار غصه ها و دردها و زخم خنجر روز گارو ادماشو تحمل كنه و صداشم در نياد...
به هرحال بايد گفت ياد علي و كمر راست كرد .
دارم ميرم پابوس اقام امام رضا (ع) شايد اونجا كمي بار دلم سبك بشه نميدونم شايد بشه شكايت روزگار و اونجا كرد و دل رو با عشق اقا صفا داد .
مي گن مسافر رفتنش با اول با خداست بعد با خودش اما برگشتش  فقط با خداست .پس اگه برگشتي بود كه بازم شما عزيزان همراه رو ميبينم  اما اگه برگشتي نبود حلالم كنيد .
                                                                                              

                                                                                                  يا حق و حق نگهدارتون

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

پاييز شاهد فرو ريختن دانه دانه برگ های توانائيت می شوی... باد می وزد و تو در هياهوی بی امانش فراموش می شوی. زمستان می شود٬ تو ديگر فسرده ای٬ افکارت بر روی چشمان يخ بسته جاده ها می خشکند. تو بايد بروی تا باز هم بهار شود. **** شاد زي...

حميد(درکوچه باغهای بابان)

سلام میگم: برای عافيت که بر اين خاک زاده‌ نشده‌ام. او که قرين نعمت و راحت بيايد و برود٬ آمدن و رفتنش در ياد خود هم حتی نمی‌ماند٬ چه رسد در ياد اين زمين... ... مگه نه؟ ممنون که میای پیشم یاحق

اميد

سلام.........جان وبلاگ خیلی زیبایی داری . خوشحال می شم به منم سر بزنی . در ضمن اگر با تبادل لینک موافقی بگو . موفق باشی

سلام نگار جون من امرحسين هستم دست مريزاد عالی بود موفق باشی

مهرداد

پاييز شاهد فرو ريختن دانه دانه برگ های توانائيت می شوی... باد می وزد و تو در هياهوی بی امانش فراموش می شوی. زمستان می شود٬ تو ديگر فسرده ای٬ افکارت بر روی چشمان يخ بسته جاده ها می خشکند. تو بايد بروی تا باز هم بهار شود. او می آيد و من فرياد می شوم. من ميشکنم و او در من عروج می کند. من شعر می شوم و جاری. او در من موج ميزند. او فرياد می شود و من ميروم. ××××××××××× آهای بهار می فروشم... بهار... بهار...

ايمان

دست های نوازشگر بهار بازوی زمین را گرم در آغوش گرفته. ردپای بوسه های بهار تن زمین را سبز در آغوش گرفته. خدایا آسمان نگاهمان معجزه کلاممان و طپش قلبمان را با عطر ارقوانی بهار رنگ بزن هروزتان نوروز نوروزتان پیروز

دوست

سلام انشالله به سلامتی بر میگردید کاش ما رو هم خدمت اقا یاد کنید سال نو مبارک

سهراب

سلام بر نگارين! با این امید که پنجره ی دل هایمان را به روی بهار باز کنیم! سال نو مبارک! روحتان بهاری، بهارتان خجسته!

مريم

(`'·.¸(`'·.¸ ¸.·'´) ¸.·'´) «`'·.¸.¤ سلام مهربون¤.¸.·'´» (¸.·'´(¸.·'´ `'·.¸)`' ·.¸) وبلاگ منتظران مهدی موعود آپ شد. منتظر قدوم سبز شما هستم. ارادت مند مریم سعادت (`'·.¸(`'·.¸ ¸.·'´) ¸.·'´) «`'·.¸.¤ اللهم عجل لوليك الفرج¤.¸.·'´» (¸.·'´(¸.·'´ `'·.¸)`' ·.¸) ¸.·´